تبليغاتX
چراغ جادو
امروز آخرین روز آشنا شدن با مدرسه بود . ما از ساعت11:15 تا 11:45 پیتزا خوردیم و به هر نفر locer دادند( locer جایی است که قبل از کلاس و بعد از کلاس و قبل و بعد از ناهار وسایل مان را میگذاریم تویش)5 روز دیگر مانده تا مدرسه ها شروع شود
روز پنج شنبه با دوستانم می روم برای خرید وسایل مدرسه.
+ نوشته شده توسط غلامرضا تختی در چهارشنبه 31 مرداد1386 و ساعت 2:30 |
فردا کلاس های آشنایی با مدرسه آغاز می شود . پدرم منو ساعت 8:00 صبح به آن جا می برد و ساعت 11:00 من را بر می دارد دلم خیلی شور می زند!نمی دانم با چه کسی هایی آشنا می شوم. من در کلاس اس تخر ام دوست ایرانی پیدا کردم که اون ها هم به مدرسه ی من می روند.
+ نوشته شده توسط غلامرضا تختی در پنجشنبه 25 مرداد1386 و ساعت 7:23 |
خاله ی من با پسرش خانه ی ما هستند .خالم از کالیفور نیا آمده. پسر خاله ام اسمش ارس است. ارس ۲۴ سالش است.ما هر روز با هم کتاب می خوانیم.او فارسی کم می داند چون در آمریکا به دنیا آمده است. 

من چند روز پیش واکسن زدم. یکی ابله مرغون و هپاتیت ای.مدرسه ی  ما تقریبا ۱۰ روز دیگر شروع می شود. اما قبل از آن ۴ جلسه برای آشنایی دانش آموزان با مدرسه می گذارند که من در آن شرکت می کنم.

+ نوشته شده توسط غلامرضا تختی در دوشنبه 22 مرداد1386 و ساعت 10:47 |
 دیروز آخرین روز اردو بود. به ما گفتن غذا نیارید . خودشان به ما همبرگر دادندچیپس نوشابه یک عالمه شیرینی و ذرت. ساعت ۳ هم فیلم دیدیم.ما فیلم جومانجی را دیدیم که من ۳ سال پیش دیده بودم.

مدرسه ها هم سه هفته ی دیگه شروع می شود. این جا مدرسه ها خیلی آسانتر است ولی تعطیلی های تابستانی فقط دو ماه و ده روز است.از تیر شروع می شود تا ۱۰ شهریور. روز اول مدرسه تولد من است.

+ نوشته شده توسط غلامرضا تختی در یکشنبه 14 مرداد1386 و ساعت 1:38 |
من هرروز به اردو می روم .دراین اردو تا به حال هری پاتر  را دیده ام هر چهار شنبه هم استخر می رویم راستش تا به حال این جا دوستی پیدا نکردهام همیشه به فکر دوستان ایرانم هستم  هومن حسن اریا سارا ...همه انها را دوست دارم اینجا دوستی مثل ایران نیست .ادمها باهم سلام و احوالپرسی میکنندو می روند البته دراردو من با انها بازی میکنم اما دو تا دوست ایرانی به اسم ارمان و ارش پیداکرده ام که با من کلاس استخر می ایند یک روز باهم به بیرون  ازشهر رفتیم اخر شهر ما خیلی گرم است انجا خنک بود بعد به منزل انها رفتیم و پنیگ پونگ بازی کردیم ...من خیلی وقت بودکه بازی نکرده بودم اما از هردوی انها بردم ارش شناگر خوبی است و فارسی را خیلی سخت حرف می زندما باهم فارسی یا انگلیسی حرف می  زنیم  پدرم قرار است برای من میز پینگ پونگ  بخرد.
+ نوشته شده توسط غلامرضا تختی در پنجشنبه 4 مرداد1386 و ساعت 5:58 |